خرید بک لینک

ساعت ٣:٤٣ بامداد يكشنبه ست و من هنوز بيدارم و دارم از شدت دلتنگي براي پسرا خفه ميشم. نه اينكه فكر كنيد طفليا هر شب ابن موقع بيدارن ، نه! اما همين كه معلوم نيست كي دوباره ببينمشون داره منو ميكشه. خدايا به نظرت بس نيست؟

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:09

* امروز حال عمومیم از همیشه بدتره.
* سالها با یکی دوستی و چقدر کم ممکنه بشناسیش.
* بدترین نوع سوختگی مربوط میشه به سوختگی ناشی ازتهمت.

*درد رو باید فقط برای خودت نگه داری . وقتی به کسی میگی دردت چند برابر میشه.

* امروز صبح که بیدار شدم بلافاصله پسرا رو با واتز آپ گرفتم. هیچکدوم حاضر نشدن تو دوربین نگاه کنن. میترسن از این هیبتی که پیدا کردم.

* خسته و ناامیدم. ناامیدتر از همیشه.

* نمیدونستم به چشم بقیه انقدر هنرپیشه ام. همیشه از هنرپیشگی بدم میومد.

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:09

هر روز این موقع داشتم تدارک شام شبشون رو میدیدم. کاش بودن براشون ماکارونی درست میکردم.

دلم برای دست کشیدن بین موهای فرفری و قشنگشون ضعف میره. کاش فرصت بشه بازم ببینمشون.

پی نوشت: صدای نفس کشیدنم گوشم رو اذیت میکنه. یه چیزی از تو هُرهُر ميكنه.

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:09

ساعت ۷ دقیقه بامداد روز سه شنبه ست. تازه دو روز و هفت دقیقه گذشته. اما انگار یه عمره.

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:09

انگار از ته گوشم زخمه تا ته گلو و انتهای ریه. با هر نفسی که میکشم مثل اینه که کبریت روشن میکشن روی زخم.

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:09

این روزا همزمان دلتنگی و دلنگرانی و ترس و ناامیدی و خشم و خستگی و ضعف رو تو وجودم حس میکنم. و انقدر شدت این حس ها زیاده که قدرت فکر کردن به هر چیزی از جمله دلیل به جود اومدن این احساست رو از دست دادم . ساعت ها و دقیقه ها از دستم فرار میکنند و من فقط

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:09

تازگیا شبا انقدر بلند شدن یا از اول اینطوری بودن؟

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:09

عفونت ریه به لطف داروهای رنگارنگ تموم شد و رفت پی کارش. پسرا بعد از حدود یک ماه برگشتن خونه، شیرین تر از قبل !

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:09

* کاش فقط برای چند روز اوضاع آروم بمونه. هنوز درد قبلی سرجاشه که با یه درد جدید سورپرایز میشی.

* احساس می کنم وسط یه جنگل زندگی میکنم که با جادوی سیاه طلسم شده . آدماش هم تبدیل شدن به سیاه ترین و کثیفترین هیولاهایی که دنیا به خودش دیده.

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:09

چند وقتی است دو دلم برای نوشتن. بهتر است بگویم هنوز از بهت درنیامده ام. اما نوشتن برای من حکم مداوا دارد . مداوا که می گویم نه اینکه زخم را تمام و کمال ببندد و هیچ ردی هم روی پوست نماند .نه ! فقط کمی آرامتر می شوم. کمی بیشتر تاب میاورم. بیشتر تحمل می کنم این جنس درد را . وگرنه جنس درد از آن جنسی است که روی زخم رویه می بندد . ظاهرش بدشکل است و دل آشوبه می آورد . اما به کوچکترین ضربه ای رویه باز می شود ، زخم خونریزی می کند و تو می دانی تا آخرین لحظات درد را

برچسب: نویسنده: میلاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:09

صفحه بندی